تبلیغات
چمدان ذهن

چمدان ذهن
قالب وبلاگ

دوباره رفتم سراغ چمدان  قدیمی. از همان گوشه کشیدمش بیرون. با کلی هن و هن کردن آوردمش همین وسط و درش را  باز کردم. اول می خواستم همه  محتویاتش را بریزم بیرون اما منصرف شدم. گذاشتمش بغل دستم بماند و هر چند وقت یکبار بخشی از آنچه را ریخته ام داخلش بیرون بکشم. بیرون بکشم که ببینمش دوباره. که ببینیدش برای اولین بار. که شاید جایی دردی را دوا کرد. کسی چه می داند. شاید چیزهایی که سالها گذاشته ام آن گوشه خاک بخورد، یک جایی به زخم یکی خورد. به زخم دختری مثل خودم. جوانی هم اندازه خودم. یا نوجوانی که شاید من آینه فردایش هستم. بالأخره از قدیم بی جا نگفته اند: هر چیز که خار آید یک روز به کار آید. 

اجالتاً در چمدان ذهنم را گشوده ام تا بعد.

[ 1392/11/20 ] [ 22:23 ] [ پرستو ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان