تبلیغات
چمدان ذهن

چمدان ذهن
قالب وبلاگ

سالهای خیلی دور که دانشجو بودم، یک بنده خدایی بعد از کلی التماس تشریف آوردند جهت امر خیر. به همراه دخترشان. میان صحبت های معمول همین جلسات امر خیر!! مادر خانم جانمان به بیان دو-سه ویژگی بنده پرداخت که به زعم مخاطب، تعریف از بنده تلقی شد. بماند که ماهیت جلسه امر خیر!! توصیف ویژگی های طرفین است. به هر روی، مادر خواستگار محترم امر برایشان مشتبه شد و  موضوع امر خیر!! (که همانا بنده و آقازاده ایشان باشد) را با اثبات فرزند یکی از طرفین اشتباه گرفتند و شروع کردند به تعریف دخترخانم شان که در همان جلسه حضور داشت. و من از زور حرص فقط خندیدم که آدم حسابی! مادرخانم جان ما از من "بما هو فرزندش" تعریف نکرده بود که، بلکه از من "بما هو موضوع خواستگاری" تعریف کرده بود. و اصلاً تعریف شما از دخترخانم تان هیچ کجای این بازی جا نمی گیرد مگر اینکه شما جلسه خواستگاری را با جلسه اثبات خودتان اشتباه گرفته باشید.

خاطره ی حکایت بالا وقتی در ذهنم جرقه خورد که نشسته بودم و مناظره شبکه یک را می دیدم. که جمعی از کسانی که در عرصه فرهنگ حرفی برای گفتن دارند جمع شده بودند و از مرتضی آوینی می گفتند. از ابتدا مشخص بود که هدف مناظره "شناخت آوینی بما هو آوینی" بود. اما یک بنده خدایی مثل همان مادر بالایی امر برایش مشتبه شده بود و  گمان برده بود راه اثبات "آوینی بما هو  آوینی" از اثبات شخص ایشان می گذرد. و آنقدر گفت که من در فلان سمینار این را گفتم و آن را کردم و چنان از آوینی دفاع کردم که اگر بیننده از وسط برنامه به جمع ما ملحق می شد گمان می برد جلسه ی تبرئه ی صاحب فکر محترم است.

[ 1393/01/29 ] [ 16:53 ] [ پرستو ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان